هنوز در دره ای که برای خود ساخته بودم راه میروم
هنوز هم هستند ارواح پلید ....
الهه نیز مرا مینگرد
اما فرشته کوچکی بسوی می آید از سوی خدا
میخواهد دست من و الهه را بگیرد و با بالهای کوچکش به عرش ببرد
آری امید رویش را به من نشان داد در این همه ظلمات
آری نادیا* دخترک زیبا روی من تو شروعی هستی برای پایان بیراهه من
دوستت داریم
* معنی اسمت هم زیباست عزیزم (امید)
پ.ن ۱ . بیراهه به پایان رسید از تمامی دوستانی که مرا مورد لطف خود قرار دادند ممنونم
پ.ن ۲ . از این به بعد نوشته هایم را در زندگی مقدس بخوانید
پ.ن ۳ . منظور از الهه در تمامی پست هایم همسر عزیز و مهربانم بود
پایان
خنده الهه زیر قطرات باران برای من بس است
آری من همانم که روزگاری از باران متنفر بودم
اما حال درخشش خوشبختی را در چشمان الهه میبینم
نوشتن بهانه میخواد و گاهی سراغ من هم میاید
شاد خواهم بود اگر بگذارند این ارواح پلید
گویی ترمز بریده اند !
روزمرگی و زندگی و حس های من
گاهی خسته تر از همیشه اندکی درنگ میکنم در این راه ٬
چنان شتابان پیش میرود که انکار زمان وجود ندارد .
میگذرند و من میمانم
من هستم و آنها میگذرند
تضاد ادامه دارد ...
پ.ن : آدمک و الهه خوب میفهمند مرا در این بیراهه !
روزی از سر جنگ وارد میشود
هنوز فردا به انتها نرسیده صلح میکند
و من در هزار راه این بیراهه دنبال راه خود میگردم
میایند و میروند خیلی سریع
خیلی چیزها برای من غیر قابل درک اند
گریه های پیرزن نیازمندی که خدا میداند اشک تمساح است یا واقعی
حس ترحم و رد شدن سریع از آن
گذشته های نه چندان شیرین
آینده ای مبهم
و گنگی همیشه من
ظاهر و باطن افراد که بعضی هایشان چون کرم در هم می لولند
چندش آور است بعضی از بوهای خوشایند
و من همیشه رد میشوم
و شاید ما همیشه رد می شویم
دیدن واقعیات با چشم غیر واقعی
اینها برای من گنگ است
نا مفهم اند بعضی واژه ها در مغز من
و ادامه میدهیم این راه را ...
خیلی ساده تر از این !!!
حس های من همیشه یا خشم به دنبال دارند یا خوشحالی
کجا میشود پیدا جوابهای بی سوال من
مهم نیست البته
گنگ میزنم
مهم نیست
سرعت راه رفتن من در خیابان
دیدن واقعیت هایی همیشه تلخ و گاهی شیرین
مهم نیست اصلاْ
کودکی که تا کمر خم شده و در میان زباله دنبال چیزی میگردد
و من فکر میکنم به کودک خودم
پ.ن : فاصله طبقاتی چه زیاد است
اما نباید دید
زنده هستی و نفس میکشی
اما باید مُرد !
ظلم میکنند و میخندی
اما نباید انتقام گرفت
اندکی بعد ...
نشسته ای و نمیبینی
مرده ای تنها
ظلم میکنی و گریه
پ.ن : در ذهن من چیزی وجود ندارد !!!
یک قرص ۱۰ میلی چه قدرتی دارد
کاش به اندازه ۱۰ میل در وجود تو انصاف وجود داشت
یا به اندازه ۱۰ میل میتوانستم تو را ببخشم
پ.ن : میرسد روزی که دیگرم نگویم کاش مطمئناْ